تبلیغات اینترنتیclose
شب ، قصّه‌ی حکایت یک زن که ماه بود ( امید صباغ نو )
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به زنان مجبور خیابانی !

 


شب ، قصّه‌ی حکایت یک زن که ماه بود
با یک ستاره در بغلش رو به راه بود

یک پنجره ، دریچه ی عشقی به آسمان
یک چتر بی قواره که رنگش سیاه بود

روی لبش سکوت خیابان ، رژ بنفش!
در زیر پا ، مسیر خطر ... اشتباه بود

زن ، شکل یک غزل تا نخورده – عشق-
چشمان او به رنگ عسل، دلبخواه بود

از آسمان ستاره زمین خورده بود وُ زن
سرگرم جنگ و حادثه ... غرق نگاه بود

در امتداد خسته ی یک شهر و صد چراغ
جسمی برهنه... بو3 - شروع گناه بود-

امّا گناه نه ... /انگار زن فقط -
در دستهای مرد پرِ خشک کاه بود !

شب قصّه‌ی حکایت یک عشق پاره وقت!
روی لبش علائمی از زجر و آه بود

بعدش دو سایه، هاله‌ای از چند اسکناس
یک مرد بی نشانه و یک زن که ماه بود...

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/74287.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 177