تبلیغات اینترنتیclose
مثل یک ابر که بر هق هق باران می باخت(امید صباغ نو )
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مثل یک ابر که بر هق هق باران می باخت
دختر باکره در خلوت شب جان می باخت

در دل آبی ِ دریای زمین می رقصید!
کشتی حادثه – انگار به طوفان می باخت!

دخترک ساده تر از ماه نگاهم میکرد
عفّت و پاکی خود را به کمی نان می باخت

خانه ای داشت سرِ کوچه ی احساس قدیم
خانه ای کهنه که بر فرش خیابان می باخت

بوق زد پشت سرش آهنِ بی وجدانی!
مثل آهو که به یک گرگ بیابان می باخت-

-در قماری که در آن برد ندارد معنا
عمر خود را به سرِ شهوت انسان می باخت

آخر قصّه – ولی نه ... – بخدا میترسم
واژه انگار که در گوشه ی دیوان می باخت!!

سَرِ یک لقمه ی نان چادرش افتاد به خاک
وَ زَن ! اینبار به اجبار به شیطان می باخت ...

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/29958.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 237