تبلیغات اینترنتیclose
ابر̊ همدرد غصّه‌هایم شد، خواب دیدم، (امید صباغ نو )
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

[بختِ هرزه!]


.
ابر̊ همدرد غصّه‌هایم شد، خواب دیدم، کبوترم ترسید!
نفسِ آفتاب بند آمد، خــــون تمامِ ملافه را رقصید

پای شیطان کشیده شد به وسط، هیبتم روی جانماز افتاد
مُهره‌ی مار مُهر او را خورد، قطره اشکی به دامنم بارید

طرحِ شرقــــی ترین غزلبانو، روی دستان مردِ نامحرم
"عاشقانه" به من خیانت شد، در تکاپوی خیس و پر تردید!

دسته‌اش را بُرید این چاقو، بغلش کرد و بوسه باران شد...
بعد با لهجه‌ای غریبانه، به من وُ بخت هرزه‌ام خندید

با صدای نَفَس نَفَس زدنش، نَفَسَم پشت لحظه‌ها یخ زد
زنم از آن غریبه حامله شد، گاو تنهای قصّه‌ام زایید!

ترسِ شومِ کبوترم تا ریخت، هیبتم پای مرگ حاضر شد
پشت تکرارِ "دوستت دارم"، عرقِ شرم بر تنش خشکید

سقفی از یک طناب آویزان، گردنم بین حلقه ظاهر شد
امشب از او خبر نبود انگار، پایم از روی صندلی لغزید

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/194008.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش دوم, | بازديد : 137