تبلیغات اینترنتیclose
با یک دعای ساده که گفتم برو خدا( امید صباغ نو )
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انتظار...

 


با یک دعای ساده که گفتم برو خدا
حافظ ، میان گریه سپردم به او ترا

اندام سست و گیج جهان رنگ غم گرفت
قلب زمین به لرزه در آمد دوباره با-

بغضی پر از سکوت که منظومه را گرفت
حتّی اُزُن شکسته از این بغض ، بی صدا!

یخ تکّه های قطب شکستند ، مثل دل
خم شد میان غصّه و غم پشتِ اُستوا!

یک گلّه ابر نظم زمین را بهم زدند
تا قرنهای بعد مساعد نشد هوا!

این ها فقط تخیّل یک لحظه ی من است
حالا ببین چه می کشم از ماه و سالها!

یک کوه غم به روی سر من نشسته است
دارم درست می شوم عین هیمالیا

هر شب صدای شیهه ی اسبی سفید رنگ
در خوابهای من به آمدنت می دهد ندا

پس کی، کجای قصّه ، تو می آیی از سفر؟!
کم خوانده ام به عشق ظهور شما دعا؟

امّا نه ! ، من که امیدم همیشگی ست
چشم انتظار دیدنِتم ، از قدیم تا...

فردا نوشته می شود آقا به التماس-
بر روی سایتهای جهان :
جمعه شد ، بیا

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/51357.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش اول, | بازديد : 150