تبلیغات اینترنتیclose
به آیینت قسم، حتّی قلم هم گیج و لرزان شد ( امید صباغ نو )
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


به آیینت قسم، حتّی قلم هم گیج و لرزان شد
تمام شعر من از شوق تو گیسو پریشان شد

نقابی بسته ای بر چهره ات، دیوانه ی شاعر
وَ چشمان خدا پشت نقابت -خوب -پنهان شد!

بخند و آسمان چشم شاعر را بباران و-
بدان لبخند تو در این غزل آیینه گردان شد

نوشتم آینه...آیینه،یعنی تو،نه- یعنی من!
حضورت معنیِ آیات سحرآمیز قرآن شد!

"غزل" ویرانه شد از رفتنت ، فالم خبر دارد
چرا که اسم تو تعبیر نقش توی فنجان شد!

برایت بی گمان من حکم آن دیوار را دارم!
که قلب تیر خورده روی آن ، مفهوم ایمان شد

نقاب از چهره ی خود بر نداری –گفته ام آنشب
که اینجا ماجرای جنگ بین عشق و وجدان شد...

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/50797.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش اول, | بازديد : 175