تبلیغات اینترنتیclose
مثل همان شب که شدم عاشقت (امید صباغ نو)
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

از همان اول قصه (از غزلهای سال 77)

 


مثل همان شب که شدم عاشقت
– در دل این کوچه صدا می کنم

جای نماز آینه را لحظه ای
غرق تماشای خدا می کنم

نفس حقیقت شده را مانم و
روح من از فلسفه پر میشود

با خودم از عشق تو دم می زنم ،
جنگ و جدل ، چون و چرا می کنم !

یکسره آلوده ی احساسم و
آتشم از جنس غزلهای ناب

شعرم و ای کاش بخوانی مرا –
سفره ی دل پیش تو وا می کنم

رد شدی از کوچه ی تقویم من –
بوی تو پیچید در این صفحه ها

بی تو – به یاد تو – خودم را هنوز ،
غرق در این حال و هوا می کنم

هر نفسی میکشم از عشق توست،
پنجره را رو به همه بسته ام

پیش تو که میرسم افسوس من–
هولم و هر لحظه خطا می کنم

دوست ندارم که غریبی کنی –
با من و با قلب پر از غصّه ام

اینقدر آزار مده بی وفا –
با تو مگر ترک وفا می کنم ؟!

راه من و راه تو با هم یکیست،
گرچه که دور از توام ای آشنا

هرچه خدا گفته همان میشود –
هر شب و هر روز دعا می کنم

یکّه سوار شب بارانی ام ،
گم شده ام در پس چشمان تو

چشم دگر گر که اسیرت شود–
جان خودت ، جان به فدا می کنم !

آخر این قصّه تو هستی و من –
پنجره ای کوچک و یک دل غزل

درد و غم و غصّه ی صد ساله را
در شب موعود رها می کنم

 

امید صباغ نو

 http://www.shereno.com/1435/3006/27014.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش اول, | بازديد : 571