تبلیغات اینترنتیclose
تاریخ بی حضور تو بخش سوم
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقدیم به همه ی اونایی که آخر دنیا بودن - زیارت قبول
.

***

 

کاش میشد همه ی فاصله ها کور شوند
کاش میشد که به ماندن همه مجبور شوند

کاش میشد همه ی عمر همینجا بودیم
با هم و عاشق هم ... عاشق هم- تا بودیم

کاش تا شمس عراقی دل ما را میخواند
کاش تقویم در این صفحه کمی جا میماند

کاش میشد که شمیم این همه تنها نشود
ورق شعر دلش تا به ابد تا نشود

کاش ققنوس مدام آتش جانم میشد
صد غزل خون جگر در شریانم میشد

کاش میشد که امیر از غم خود کم میکرد
در دل شعر کمی شادی مبهم میکرد

کاش زهرا غزلی تازه پریشان بکند
با غزلهاش دل غمزده داغان بکند!

کاش فرهاد پر از معجزه ی دل باشد
کاش دیوانه ی عاشق کمی عاقل باشد

کاش میشد که نوای تو درونم میماند
همه ی عمر دلم حرف دلت را میخواند

کاش مرجان غزل سوخته کافر نشود
مرد با مرد بداند که برابر نشود

کاش لبخند پرستو ابدی باشد و بس
مرغ عشقش نشود جزء اسیران قفس

کاش مینای رئوفی بنویسد از عشق
با غزل پاره ی نو باز بریسد از عشق

کاش میشد که فرشته پر ِ آواز شود
با صدایش دل ما عاشق پرواز شود

کاش قمصر نشود باعث غمهای دلم
کاش یک عمر بمانند همه پای دلم

کاش میشد که به ماندن همه مجبور شوند
کاش میشد همه ی فاصله ها کور شوند

 

 

تاریخ ۱۵-۳-۸۷ آخر دنیا (دارالمجانین قمصر)

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/33968.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 348

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تقدیم به مناسبت تولد دو دوست
.

**
ممنونم از این که به دنیا آمدی، تا-

باشی تمامِ معنیِ شعـــــــــرِ دلِ ما!

تبریک می گویم؛ به تو نه، بر دلِ خود

این که نبودی زندگی می کردم آیا؟

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/62229.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 345

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقدیم به حبیب فرقانی عزیز و خودم!
.

**


بی عشق،هیچ فلسفه‌ای در جهان نبود
احساس در "الهه‌‌ی ناز بنان" نبود!

بی‌شک اگر که خلق نمی‌شد "گناه‌ِ عشق"
دیگر خدا به فـکر "شبِ امتحان" نبود!

بنشین رفیـق تا که کمی درددل کنیم
اندازه‌ی تو هـیچ کسی مـهربان نبود

اینجا تـمام حنـجره‌ها لاف می‌زنند!
هرگز کسی هرآنچه که می‌گفت، آن نبود!

"لیلا" فقط به خاطر "مجنون" ستاره شد
زیرا شنیده‌ایم چنین و چنان نبود!

یعنی پرنده از بغلِ ما نمی‌گذشت
اغراق شاعرانه اگر بارِمان نبود!

گشتم، نبود، نیست...تو هم بیشتر نگرد
غیر از خودت که با غزلم همزبان نبود

دیشب دوباره-از تو چه پنهان- دلم گرفت
با این که پای هیچ زنی در میان نبود!

 

امید صباغ نو 
 http://www.shereno.com/1435/3006/83037.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 354

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقدیم به تمام وجودم، شعر!

 

**
.
تمام مسئله این است ؛ گفتنِ "باید"
اگر به زور بگویی بیا، نمی آید!

شعور و حسّ تو باید به هم بیامیزد
که بر توان قلم ذرّه ای بیفزاید

و گاه منتظر اتّفاق می مانی
-تلنگری که به چشم تو می خورَد شاید-

درست لحظه ی جوشش قلم که برداری
موظّفی به نوشتن ، اگر بفرماید!

سکوت می کنی و حسّ مبهمی داری
و شعر، شاعر خود را دوباره می زاید

تو حسّ هر غزلی ، حسّ زندگی کردن
زمان آمدنت ، شعر نیز می آید...

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/61402.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |



حرفی از آن گل پژمرده که آوردی نیست
صحبت اینکه تو با عشق چه ها کردی نیست

تازگی ها مرض شعر گرفتم ، بدجور
تب عشق است ، علاجش به خدا سردی نیست!

تا کجا باید از این درد بسوزم ، تا کی؟
جز غم دوریِ تو در غزلم دردی نیست !

گفته ای عاشقمی، شاهد عشقم خود عشق
در دلم غیر خودت عاشق شبگردی نیست

چون دلم پشت همین پنجره درگیر تو شد
دوستت داشت ، همین، در پی نامردی نیست

فاصله دور نکردست تو را از دلِ من
این غزل منتظر این که تو برگردی نیست

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/77077.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 384

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لبخند زدی - چه خوب- عاشق باشم؟

با زمزمه ی غروب عاشق باشم؟!

تبریز که بی تو ... عشق- نه انگاری

باید بروم جنوب عاشق باشم ...!!!

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/35310.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 470

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بیش از آنی که از تو می گویند ،گردن این قبیله حق داری!

 

***

عشق تو در رگ زمین جاریست، گوش کن بشنوی هیاهو را

می بری تا همیشه زیر سوال، منطق علمیِ ارسطو را


باید آهسته اعتراف کنم، هیچ چیزی شبیه چشمت نیست

هدف از آفرینشت این بود، کم کنی روی هرچه آهو را


بی گمان طرح صورت ماهت ،کار دستان حضرت حقّ است

غیر او میشود مگر دستی ، بکشد این کمان ابرو را؟


تو که هستی مگر که با یادت، آسمان جان تازه می گیرد؟

بردن اسم تو خودش کافیست، بشکند هرچه سحر و جادو را


طاقت زل زدن به چشمانت ، در وجود کسی نبود انگار

در حضور تو عرصه خالی بود، تا تو رفتی زدند اردو را!


دست تاریخ و سرنوشت آن روز، توی یک کاسه بود-بد میشد

-کف دستانِ ننگ بگذاری،حق یک گلّه گرگ ترسو را! ! !


بیش از آنی که از تو می گویند ،گردن این قبیله حق داری!

ای سرانجام عشق و زیبایی، ای علمدار ظهر عاشورا...

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/117348.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بی مقدمه ... خبر داغ ساعت ۱۰ شب

**



خبر داغ ساعتِ 10 شب:
«شاعری زیر چرخ دل له شد»
به گمانم که عاشقت شده بود
روزنامه نوشت : واله شد!!

من دلم در محل حادثه ریخت!
مثل روزی که عاشق تو شدم
مثل روز دوشنبه ی من و تو
که اسیر دقایق تو شدم

تیتر های درشت شعر و غزل
- شاعری کرده ام تمام تو را -
لحظه هایم همه به رنگ تو شد
گیج میزد سرم مرام تو را !!

نامه های مچاله ام ته جوب!
نه نخواندی و دادی ام بر آب!
sms های عاشقم که Delete!
-کرده ای در میان بستر خواب!

بی تفاوت به «دوستت دارم!»
بی تفاوت به هر چه «I Love You»!
پای شبگریه هات گریه شدم!
گفتم این دل ...بگیر Just For You!

چه قَدَر بی تفاوتی ، دختر!
خسته از دوری و از این تکرار
گریه کردم که باورم بکنی !
گیر دادی که کم بکش« س ی گ ا ر»

«آخه بی تو نفس میخوام که چیکار؟؟»
تازه دیروز الکلی شده ام
«دارم از دست میروم / تو بخند»
مست این کم تحملی شده ام !

یک اتوبان بی سر و ته و بوق!
در سرم ریتم لایتِ «مرتضوی »
حق ندارم که عاشقت بشوم
حق نداری که عاشقم بشوی

و تهِ ساعتت مچاله شدم
شش و بیست و ... تویی که عمر منی
باید از این غزل رها بشوم
این غزلمردِ کهنه ی دهنی!!

و اتوبان شلوغ شد، Good Night!
شش و پنجاه و ... یک صدای مهیب
دل من لابلای خواب تو /بووووووووس
نعش من در ملافه ای که عجیب ...

که تو باور کنی که عاشقتم!
خبر داغ ساعت 10 شب!
عکس سیگار نصفه نیمه ی من
جای یک بوسه روی گوشه ی لب!!


...

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/42993.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به یاد شب تلخ و سرد زمستان 77 – که شاعری رفت ...

 

***
.
وقتی شکوه احساس در یک نفس به هم خورد
سیلی سرد سرما – سرسبزی مرا برد!

در آسمان ستاره سوسو نمیزد آنشب
آمد سپیده افسوس- شاعر غریبه شد – مُرد

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/27039.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 373

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به مردی که روزی خواهد آمد...

**


ببین که در پسِ مشتی خیال گم شده ایم
میان فلسفه وُ احتمال گم شده ایم

یقین رسیده ترین میوه های معرفتیم
که بـین باور این باغ کال گم شده ایم

همیشه وسوسه ی زندگیست در سرمان
که در هجوم همین ماه و سال گم شده ایم

همیشه در گذر انتظار وُ حادثه وُ -
طنین همهمه و قیل و قال گم شده ایم

شکسته قامت خورشید پر صلابت عشق
وَ در سیاهی رنگ زغال گم شده ایم !

نظام نقشه ی جغرافیا چگونه شده است
که بین راه جنوب و شمال گم شده ایم؟!

گرفته حنجره ی عدل و داد قائم من !
میان مرز حرام و حلال گم شده ایم

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/75608.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 371

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به شوان کاوه ی عزیزم


 

زیبای" Max-factor" و "Golden-Rose"ام سلام
نقّاش چــــیره دســـتِ مــــداد و قـلم ، ســـلام

هفتــــــــــــــاد گونه سایه کشیدی به صورتت
همسایه ی نقاب ؛ تهِ ماســــــــــــکِ غم سلام!

آیینــه از نگاه تو خســـــــــــته ست، زل نزن!
ای در نگاه هیـــــــــــــز جهان محترم ، سلام

وقتی دلــــــــــــــــم برای خیالت نمی تپید
با آفتابِ تیــــــــــــــره شدی هم قسم، سلام

اصلاً سلام نه ، تو شبیـــــــــــــهم که نیستی!
باید چگونه با تو شوم باز ، هــــــــــــم سلام؟

امشب کنار چشمه برو غســــل عشــــــــق کن
وقتی خـــــــــودت شدی به تو باید "بِگَم سلام"

 

 


12 اسفند 88-داروخانه ی دکتر کاوه

امید صباغ نو  

http://www.shereno.com/1435/3006/65519.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به زنان مجبور خیابانی !

 


شب ، قصّه‌ی حکایت یک زن که ماه بود
با یک ستاره در بغلش رو به راه بود

یک پنجره ، دریچه ی عشقی به آسمان
یک چتر بی قواره که رنگش سیاه بود

روی لبش سکوت خیابان ، رژ بنفش!
در زیر پا ، مسیر خطر ... اشتباه بود

زن ، شکل یک غزل تا نخورده – عشق-
چشمان او به رنگ عسل، دلبخواه بود

از آسمان ستاره زمین خورده بود وُ زن
سرگرم جنگ و حادثه ... غرق نگاه بود

در امتداد خسته ی یک شهر و صد چراغ
جسمی برهنه... بو3 - شروع گناه بود-

امّا گناه نه ... /انگار زن فقط -
در دستهای مرد پرِ خشک کاه بود !

شب قصّه‌ی حکایت یک عشق پاره وقت!
روی لبش علائمی از زجر و آه بود

بعدش دو سایه، هاله‌ای از چند اسکناس
یک مرد بی نشانه و یک زن که ماه بود...

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/74287.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به تمامِ زندگی‌ام، حضرت "شعر"!

***


تمام مسئله این است: گفتنِ "باید"
اگر به زور بگویی بیا، نمی‌آید!

شعور و حسّ تو باید به هم بیامیزد
که بر توان قلم ذرّه‌ای بیفزاید

و گاه منتظر اتّفاق می‌مانی
-تلنگری که به چشم تو می خورَد شاید-

درست لحظه‌ی جوشش قلم که برداری
موظّفی به نوشتن، اگر بفرماید!

سکوت می‌کنی و حسّ مبهمی داری
و شعر شاعر خود را دوباره می‌زاید

تو حسّ هر غزلی، حسّ زندگی کردن
زمان آمدنت شعر نیز می آید...

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/175602.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به باور تو رسیدم برس به باور من

**


وطعم چشم پر از عشق تو کجایی بود؟
دلت اگر چه شبیه دلم طلایی بود !

لبان خسته ات آواز کودکی می خواند
و دستهای تو انگار ماورایی بود

شبیه آینه بودی – نگاه می کردم
خودم درون تو – این عین بی ریایی بود

به باور تو رسیدم برس به باور من
که در درون تو یک قلب روستایی بود!

تو می روی و برایت عجیب دلتنگم !
که لحظه لحظه حضورت – چه روزهایی بود

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/30185.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مثل یک ابر که بر هق هق باران می باخت
دختر باکره در خلوت شب جان می باخت

در دل آبی ِ دریای زمین می رقصید!
کشتی حادثه – انگار به طوفان می باخت!

دخترک ساده تر از ماه نگاهم میکرد
عفّت و پاکی خود را به کمی نان می باخت

خانه ای داشت سرِ کوچه ی احساس قدیم
خانه ای کهنه که بر فرش خیابان می باخت

بوق زد پشت سرش آهنِ بی وجدانی!
مثل آهو که به یک گرگ بیابان می باخت-

-در قماری که در آن برد ندارد معنا
عمر خود را به سرِ شهوت انسان می باخت

آخر قصّه – ولی نه ... – بخدا میترسم
واژه انگار که در گوشه ی دیوان می باخت!!

سَرِ یک لقمه ی نان چادرش افتاد به خاک
وَ زَن ! اینبار به اجبار به شیطان می باخت ...

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/29958.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش سوم, | بازديد : 234

صفحه قبل 1 صفحه بعد