تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( امید صباغ نو )
پیچک ( امید صباغ نو )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رسام...


این شعر کوتاه رو تقدیم می کنم به

 استاد الفتی نقاش و هنرمند چیره دستی که با قلمش معجزه می کنه ....

 

چه زیبا روح بخشیدی به جسم کاغذ بی جان
قلم در دستهای ساحرت خون می کند رسام

وجودت باعث گرمای این خلوت سرا گشته
و عشقت دوستانم را چه مجنون می کند رسام

بزن طرحی خیالی از نقوش تند اعجازت
که حس ات روح شعرم را هم افسون می کند رسام

کشیدی نقش ماه قصّه ام ، بانوی شعرم را
خدا انگار روز خلقتش چون می کند رسام!

زبان شعر من قاصر تر از حدّ است، می دانی
نگاهت عشق را هر روز افزون می کند رسام...

 

 

 

امید صباغ نو


http://www.shereno.com/1435/3006/47302.html 

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 386

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رباعی طنز- مرد با مرد برابر نشود!!!!

**


گفتم که اسیر تو شدم - لافی نیست!

منظور من از عشق که علّافی نیست!!

گفتی که برو - تو هم از آنها هستی!

در باطنِ مَرد روده ی صافی نیست!!

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/34220.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 372

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

راستش باید بگویم میشود گریان نبود!

 

***
راستش باید بگویم میشود گریان نبود!
ابر در بالای سر–دلداده ی باران نبود!!

حق ولی با توست - خوبِ من - دلِ من کوچک است
لعلِ تو – یعنی دلت- اینقدر ها ارزان نبود!

هر کسی طاووس خواهد جور هندوستان کشد!
حکمِ من با حکم تو شاید ته فنجان نبود!

سیب را از هر درختی میشود با خنده چید!
نوبر هر عشق را چیدن ولی آسان نبود!

نیمه ی پنهانِ من – همزادِ آبان و غزل
ژرف می بینم که او در عشق هم پیمان نبود

آفتاب آسمانی صاف و بی پیرایه باش
در پی اش از خود گذشتم – هرچه بینی آن نبود!!

 

 امید صباغ نو 

http://www.shereno.com/1435/3006/28607.html 

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 369

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دیوار میلرزید و زن انگار عاشق شد!

***


در انتهای شب - شب رگبار و طوفان
او مانده بود و تکّه ابری خیس باران

بازار گریه داغ بود و غربت زن -
آرام میزد بوسه بر اندام گلدان

مثل تمام خاطرات مانده در باد
یک برگ دیگر طی شد از تقویم انسان

از شدت غربت ولی پژمرده بودند
گلدان کنار پنجره – زن روی ایوان!

زن یک نوار از قاب احساسش جدا کرد
آن را درون ضبط صوتش کرد پنهان

بغضی گلوی ضبط را می بست-اما
مردی پر از آهنگ غم میخواند در آن

دیوار میلرزید و زن انگار عاشق شد!
شعری سرود- از خاطرات یک خیابان

یک مرد- یک چتر زرشکی- در شبی سرد
در انتظار دوستی در زیر باران!

مردی که ساده آمد و لبخند میزد!
رفتند تا یک قهوه خانه – سبزه میدان!

در ازدحام مردم دودی نشستند
بعدش سفارش- قهوه ی شیرین و قلیان

باهم- برای هم – چه شیرین شعر گفتند
فال هزاران ساله میدیدند در فنجان

خودکار شاعر برزمین افتاد-دیگر نه!
پس کو – کجا رفتی- بگو - لعنت به شیطان!

حالا فقط از مرد سنگی مانده بر جای
رویش نوشته قطعه ای از خطّ پایان!!

 

 ( امید صباغ نو )

http://www.shereno.com/1435/3006/29323.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 390

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دیوار -

 


میگفت که عاشق شده- انکار نمیکرد
با من که شبیه همه رفتار نمیکرد

آن گونه که او سنگ به روی سر من ریخت !
با رهگذری خسته که دیوار نمیکرد

از شدت این حادثه فریاد... ولی نه-
دیگر لب من رحم به سیگار نمیکرد

تا بودم و او بود و غزل بود- همیشه
میگفت که با غیر من افطار نمیکرد

من مجرم و او قاضی و یک حکم پریشان
آن گونه مرا کشت که یک دار نمیکرد

دور سرم ای خوب حصاری که کشیدی
با کاغذ خط خورده که پرگار نمیکرد

چشمان پر از غربت سردم – تو که دیدی
یک ثانیه با غیر تو دیدار نمیکرد

می دانم و این جمله برایم پر معناست :
عاشق که به معشوق خود آزار نمیکرد

پس میروم از صفحه ی احساس تو بیرون
-مردی که بجز نام تو تکرار نمیکرد!-

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/28787.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 373

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دوستت دارم

 

دلم میخواست تا سر را به زانوی تو بگذارم
تمام خستگی ها را به دستان تو بسپارم

دلم میخواست میگفتم عزیزی پیش چشمانم
زمان بودنت خوب و نباشی بی تو بیمارم!

همیشه وقت تنهایی به فکرم میرسیدی و باز...
قول تازه میدادم که از غم دست بردارم

سکوتت در غزلهایم هزاران طعنه لذت شد!
اگرچه بارها گفتم که من از طعنه بیزارم !!

تمام شعر ذهن من به شوق بودنت طی شد!
اگر تو میروی هرشب- پریشان – غرق افکارم

امید بودنت بود و دلم لبریز احساست!
بمان یکبار دیگر هم بگویم :
دوستت دارم!

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/27040.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 402

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دورنما


میزند اینبار فالی – میرود
در مسیری احتمالی میرود !

روی لبهایش عطش گل میکند
با سکوتی خشک و خالی میرود

عشق دریا دارد و با این خیال
در کویر خشکسالی میرود!

طعنه از هر کس به قلبش میخورد
باز غرق بی خیالی میرود

می رسم – می پرسم از کی عاشقی؟
بی جوابی – بی سوالی! میرود

مرگ او نزدیک قلبش میرسد
سوی مرگش لا ا بالی میرود

بعد مرگش خاک میگردد تنش
لای یک جام سفالی میرود

کاش جام او به دستم میرسید
تا ببینم با چه حالی میرود !!

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/27091.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 360

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


.
در سینه ی خود زلزله ی بم دارم
در زندگی ام هزار و یک خم دارم

شاعر شده ام – درست – امّا افسوس
ای خوبترین فقط تو را کم دارم

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/36050.html

برچسب ها : در سینه ی خود زلزله ی بم دارم,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 390

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


زودتر از هرچه دیر وُ دیرتر از هرچه زود
آمد و زنگار از آیینه‌ی قلبم زدود

خواب خرگوشی تمام عمر خامم کرده بود
عشق پیدا شد وَ خواب از خیسی چشمم ربود

گفت:جاده انتظار رفتنم را می‌کشد
-کاش می‌شد تا ابد پیش تو می‌ماندم-چه سود؟

دست از دستم برید و رهسپار جاده شد
آسمان دلتنگی دیرینه ی خود را سرود

دست و پا می‌زد که برگردد، وگرنه می‌شکست
چون مسافر معنیِ بیراهه را فهمیده بود...

قسمت ما را اگر سقف کبود این‌گونه خواست
گاه بایستی که نارو زد برین سقف کبود!

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/82188.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 350

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 

روزها و هفته ها گریستی!از غمت هزار دفعه پُر شدم
غر زدی ؛ بدون چشمداشتی در کنار تو "گروه کُر" شدم!!!
"من" همان منم ،منِ قدیمی ام ، مانده ام ؛ چرا، بگو برای چه؟!
در خیال گنگِ مه گرفته ات ، مردِ "نان به نرخ روزخور" شدم!

 

امید صباغ نو

*****

 

آدمها را
همیشه شبیه تسبیحت دیدی!
-هزار رنگ -
چرا
هیچ وقت نخواستی
آدمها را
آینه ببینی
-بی رنگ -
-

همین الان!

**


 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/57636.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 335

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از عشق حدیث تاب و تب می خوانیم
هم سفره شدیم و لب به لب می خوانیم

گفتند که بوسه مستحب است وَ ما -
عمریست نماز مستحب میخوانیم

۸۷/۶/۱۱

 امید صباغ نو

****

چشمم شده متهم که کافر شده است
بوسیده تو را لبم که کافر شده است

بانوی تمام عشق من باور کن
این دل به خودت قسم که کافر شده است

۸۷/۶/۱۶

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/38472.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 363

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دو رباعی - تقدیم به بانوی خوب خودم

 

 



بی پا و سرت شدم - خودت میدانی
من در به درت شدم - خودت میدانی

اصلا همه ی ستاره ها میدانند
ارث پدرت شدم- خودت میدانی؟!

*****

خرمای لبان عاشقت خوردن داشت
-یک بوسه-که قصد دل زمن بردن داشت

گفتند که –بوسه... سم... تو را خواهد کشت!!
الحق که همان هم ارزش مردن داشت

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/34468.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 367

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دو بیت بی عنوان


.
عشق بود و دل من داشت عبادت میکرد !!

و خود عشق به این عشق حسادت میکرد !!

( کولی امروز کف دست مرا دید و نوشت

یک نفر داشت به چشمان من عادت میکرد)...

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/20016.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش پنجم, | بازديد : 490

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دلش میگیرد امشب در هوای شرجی جاده

**


دلش میگیرد امشب در هوای شرجی جاده
و تنها می نشیند در بیابان روی سجاده!!

نگاهش بر نگاه ماه روشن میخورد – شاید
-که میخواند برایش یک غزل با مطلعی ساده

و میگوید خدا روح و تنم را با غزل شسته!
و مادر این غزل را در شب شعر جهان زاده!!

و امشب این غزل- این مرد تنها- بی تو در اینجا
نگاهش بر لب یک همصدای خسته افتاده

که تنها با امید دیدنش امشب سفر کرده
و شعر آخرش را با تمام عشق سر داده!

و در این روزهای آخر دنیا دلش لک زد-
برای آنکسی که عشق پاکش را به او داده!

بیا – امشب کنار او که فردا نیست در دنیا
که عزرائیل میگردد به دنبالش در این جاده

 

 

امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/28551.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش چهارم, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دل شکسته مال من – خدا و قبله مال تو

**

دوباره شب که میشود نظر به ماه میکنی
سحر - تو بیخیال شب به من نگاه میکنی

غرور من به خنده ات شکسته شد – ولی بدان
تو با نگاه ساکتت مرا تباه میکنی

اگر که شکل من شبی به ذهن تو گذر کند
تو با روان نویس خود مرا سیاه میکنی

دل شکسته مال من – خدا و قبله مال تو
کنار قبله ی خدا چرا گناه میکنی؟!!

میان کوچه گم شدم – نشانی از تو خواستم
تو هم مرا روانه ی مسیر چاه میکنی؟؟

هنوز هم نشسته ام طلسم غصّه بشکند
به من نگو – نگو برو – تو اشتباه میکنی!!

قسم به عشق عاقبت قلم به عمر میکشم
تو هم تمام عشق را فدای آه میکنی!


به آسمان که میرسم وَ قرص ماه میشوم
نمیشناسی ام ولی به من نگاه میکنی !!

 

 

 امید صباغ نو

http://www.shereno.com/1435/3006/29566.html

برچسب ها : ,

موضوع : تاریخ بی حضور تو بخش چهارم, | بازديد : 481

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد